برف بازی...
برف می آید و نمی آید... و ما همه اش اعتراض داریم که چرا در برخی شهرها آن قدر برف می آید که زندگی مردم مختل می شود و حامل های انرژی جوابگوی نیاز مردم نیست ولی در برخی شهرها اندکی برف می نشیند و بعد از چند ساعت آثاری از برف نیست...و فقط آثار حسرت است در دل ها... همین دیروز بود که مادرمان دانشگاه بودند و با دیدنِ بارشِ برف که بسیار سریع بود، نگران بودند که چگونه به خانه برگردند و دقیقاً بعد از نیم ساعت و با توقف بارشِ برف نگرانی مادرمان عوض شد و حالا در این اندیشه بودند که با سرب هایی که حالا فاصله اش به زمین و در نتیجه شُش های مبارک نزدیک تر شده چه کنند! برف آمد فقط برای خودنمایی و دیگر نیامد تا این که حسرتِ نباریدن را بر دل ها بگذارد...









