علیرضا خان و پایان ماه روزه
از آن جا که مادرمان در روزهای ماه مبارک رمضان، اغلب برای جلوگیری از گیجی ویجی رفتن به وقتِ سحری خوردن و نیز بدخوابی بعد از سحری خوردن، اکثراً تا سحر بیدار می ماندند ما نیز تا جایی که پلک مان اجازه می داد پا به پای مادرمان بیدار می ماندیم ولی هنوز به آن مرحله نرسیده بودیم که بر پلک های خود غلبه نموده و تا خودِ سحر بیداری اختیار کنیم... شما عقربۀ ساعت را بر روی عدد دو فرض کن و ما را نیز در آستانۀ خواب زدگی تصور کن و بابایمان را خوابِ خوابِ خواب مادرمان را نیز در آشپزخانه و در حال آشپزی و سحری پختن... ما در همان عالم خواب آلودگی شیشه شیرمان را تحویل گرفته بر روی مبل پخش می شویم و شیرمان را می خوریم سپس امورات مهم خود مانند دستشویی رفتن ...











