علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 4 روز سن داره

♥♔ شیرین کاریهای علیرضا ♥♔

گذرِ دومین ماه پاییزی

تا به حال دقت کرده ای روزها و ماه ها و سال ها چقدر زود از پی هم می گذرند! گویا همین دیروز بود که مهرگان علیرضا خان این جا نگاشته شد! و این روزهاست که سومین ماه پاییزی نیز در گذر است و یلدایی زیباست پیش رویمان ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× روز یکشنبه بود که مادرمان صبح علی الطلوع، که ما به خوابِ ن...
6 آذر 1393

جمعه ای در سرخه حصار

جمعۀ گذشته را در جنگل های سرخه حصار گذراندیم ترکیبی از طبیعت پاییزی+بهاری را در عکس های ما از جنگل های باران خوردۀ سرخه حصار در ادمۀ مطلب ببین فرآیند سرچ و پفک یابی و پفک خورانِ ما از درون بستۀ پفک و بعد از خوردن، بستۀ خالی از پفک را نقش بر زمین ساخته و برای تصحیح این عمل،مادرمان در معیت ما روانۀ محل نصب سطل زباله شدند تا آشغال در سطل بیندازیم و این مقدمه ای شد تا مادرمان در نهایت پوزیشنی این چنینی اتخاذ کنند:" " (در ادامه می توانی دلیلش را ببینی!) و این ما هستیم که پس از دیدنِ موجودی زنده بر بالای درخت رو به مادرمان ابراز تعجب می نماییم و همانا آن موجود که در این دو عکس نیز قابل مشاهد...
3 آذر 1393
2460 12 23 ادامه مطلب

عشق یعنی...

عشق یعنی وقتی کودکی هفت ساله هستی و تازه خواندنِ کلمات و جمله ها را آموخته ای، خوانندۀ خاطراتِ تکرار نشدنیِ کودکی ات باشی که مادرت آن ها را با عشق نگاشته است! عشق یعنی وقتی به دورۀ نوجوانی می رسی کودکانه های زیبایت را به دوستانت نشان دهی و بسی بر خود ببالی برای داشتنِ لحظه به لحظۀ معصومیت اَت! عشق یعنی وقتی به سن جوانی می رسی دغدغه های کودکی ات را مرور کنی و بیش از پیش شکرگزار باشی برای همۀ آن چیزهایی که روزی آرزوی داشتنش را داشته ای و امروز در دسترس توست! عشق یعنی وقتی به کسی علاقه مند می شوی و تصمیم داری با او پیوندِ ازدواج ببندی با مرورِ کودکانه هایت خود و خانواده و ارزش هایت را بیش از پیش به او بشناسانی و شرایط آشنایی ...
28 آبان 1393
1806 13 44 ادامه مطلب

ماجراهای ما و مادرمان

مادرمان در حال صحبت کردن در مورد یک مسأله با بابایمان هستند و از آن جا که آن مسأله خشم برانگیز است لحنی معترضانه دارند. ما دست از اسباب بازی هایمان کشیده و به ایشان نزدیک می شویم و دلسوزانه می پرسیم :"مامان نایاحت (ناراحت) شدی، آره؟" و به واسطۀ این همه هوشیاری و دلسوزی این است پوزیشن مادرمان:" + " ****** ما مدتی ست در خاموشی به سر می بریم و مادرمان متعجب از سکوت طولانی مدت مان ندا می دهد:"علیرضا! کجایی پسرم؟" و ما بلافاصله ندا می دهیم:"اُتاقم" و البته این پاسخ فقط مختص زمانی که در اتاق خودمان هستیم نمی شود بلکه وقتی در اتاق خوابِ دیگر هم هستیم و جعبۀ مانیکورِ مادرمان را باز کرده ایم و لا...
24 آبان 1393

نبودن!

وقتی مادرمان تحصیلات خود را در مقطع راهنمایی و در یک مدرسۀ نمونه دولتی آغاز کردند همکلاسی های زیادی داشتند و با بسیاری از آن ها دوستی صمیمانه ای داشتند... ولی دوست بسیار صمیمی مادرمان که یک سال از مادرمان بزرگتر بودند و در واقع همکلاسی مادرمان نبودند دخترکی به نام فاطمه زهرا بود! دخترکی که بالواقع در ریاضی یک نابغه بود! آن زمان مدارس نمونه دولتی مدارسی بودند که دانش آموزان برای ورود باید نمرۀ قبولی در آزمون ورودی را کسب می کردند و از آن جا که این مدارس در همۀ شهرها موجود نبود دانش آموزان بعد از قبولی در آزمون ورودی از شهرهای اطراف هم به آن شهر می آمدند و خیلِ عظیمی از دانش آموزان مدارس نمونه دولتی ساکن خوابگاه می شدند. شرایط در ابتدای ...
20 آبان 1393

طلای باران خورده!

چهارشنبه چهاردهم آبان ماه 1393؛ حرم مطهر امام رضا اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي الامامِ التّقي النّقي  و حُجَّّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثري الصّدّيق الشَّهيد صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ. سلام به دوستان عزیزتر از جانمان ما از تعطیلات برگشته ایم. این پست صرفا جهت اعلام زنده بودن مان و صد البته جهت عرض تمامِ ارادتت به امام رئوف بارگزاری شده است تا شما سلامی به آقا عرض نمایید این پست تکمیل خواهد شد ×××××××××××...
17 آبان 1393
2021 10 41 ادامه مطلب

بوی محرم می آید!

اول نوشت: روزی که مادرمان شروع به نگاشتنِ این پست نمودند شنبه بود و واقعاً بوی محرم می آمد و این پست "بوی محرم می آید!" نام گرفت! مطمئنا شنبه مثل امروز، پنج شنبه، نبود که دهۀ اول محرم به نیمه رسیده است و آن روز فقط بوی محرم می آمد متأسفانه گرفتاری های کاری تکمیل این پست را تا امروز به تعویق انداخته است ... محرم نوشت سال گذشته مان را اینجا و اینجا ببین ×××××××××××××××××××××××××××××××××××××××...
3 آبان 1393
2686 10 24 ادامه مطلب

مهرگان علیرضا خان

مهری دیگر گذشت! مهری که هیچ یک از ساعت ها و لحظاتش برای هیچ یک از ما تکرارپذیر نخواهد بود! مهر با همۀ زیبایی ها و لحظات نابش گذشت و آن لحظه ای از مهر که در آن شادمان نبوده ایم و از زیبایی هایش بی بهره مانده ایم پس از این هرگز تکرار نخواهد شد و این فقط ما هستیم که به خاطر از دست دادنِ لحظاتی که می توانستیم شاد باشیم و نبودیم، متضرر شده ایم با ما در ادامۀ مطلب همراه باش رفیقِ ناب هرگز بد نیست خودت را به جای ما بچه ها بگذاری! گاهی خوب است وقتی برای کشیدنِ رنگ انگشتی (رنگ اندُشتی) به حمام سپرده می شوی، لا به لای رنگ پراکنی بر کاشی های کف حمام، صورتت را زیر رنگ پنهان کنی و البته دست ها و پاهای ظریفت را و پس از خروج از حما...
29 مهر 1393
2581 10 25 ادامه مطلب

یک دارآباد پاییزی

جمعه ای که گذشت برای ما و مخصوصاً برای بابای ما روزی بس هیجان انگیز و پر از فراز و نشیب بود روز تولد بابایمان+ روز خانه تکانی پاییزی+ روز کوهنوردی و در نهایت باید بگوییم یک روز مفرح وقتی که تقویم وبلاگمان را ورق می زنیم تا لینک خانه تکانی پاییزی سال گذشته مان را بگذاریم، می رسیم به رویدادی درست مثل همین جمعه ای که گذشت! جمعه نوزدهم مهرماه 92 که باز هم خانه تکانی داشتیم... باز هم دایی محسن مان کمک حال مادرمان بود در خانه تکانی! باز هم بعد از خانه تکانی بیرون رفتیم و دوستان مان را ملاقات کردیم! باز هم خوش بودیم و سرخوش! و اما امسال تمام همین اتفاقات افتاد با این تفاوت که دوستان مان عوض شده بودند و دوستان قبلی مان کنارمان نبود...
28 مهر 1393

تَهَنُّد بابا علیریضا

و بیست و پنجم مهرماه در خاندانِ نوری پسرکی پا به زمینِ خاکی نهاد و محسن نام گرفت! و چه خوب که آمدی پسرک! اگر نیامده بودی روزهای یکشنبه و سه شنبه که مادرمان زودتر به محل کار خود می روند چه کسی ما را ساعت هفت و چهل و پنج دقیقۀ صبح در کمالِ سلامت و صحت و شادابی تحویلِ مهد می داد؟! همان روزهایی که ما  از سرخوشی لبریز هستیم که با بابایمان به مهد رفته ایم ... علی الخصوص که در روز مورد نظر به جای ماشین سواری، نیسانِ آبی نیز زیرِ پایت باشد و ما آن روز تو را چندین برابرِ روزهای عادی دوست می داریم و در راستای همین عشق وافرمان به تو فرصت می دهیم که بر خلافِ سایر روزها که در طلب لقمه ای نان ( ) صبح علی الطلوع و بدون خوردنِ لقمه ای نان ا...
25 مهر 1393