علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

♥♔ شیرین کاریهای علیرضا ♥♔

نقاشی در سرخه حصار!

1393/3/1 11:18
نویسنده : الهام
877 بازدید
اشتراک گذاری

پیرو پست قبلی، جمعه ای که گذشت پس از بازدید از باغ پرندگان جهت صرف نهار عازم سرخه حصار شدیم... هوا بر عکس هفتۀ قبلی بسیار عالی بود و با وجود این که ساعت سه بعد از ظهر بود نسیم خنکی می وزید و سرخه حصار هم طبق معمول غوغا بود و شلوغی در آن موج می زدتعجب

ما و آوینا جان به دنبال چهار ساعت پیاده روی در باغ پرندگان هر دو در مسیر رفتن از سرخه حصار به باغ پرندگان خــــــــــــوب خوابیدیم و پس از رسیدن به سرخه حصار در بغل مادرمان از ماشین تا محل استقرار که حدود دویست متر پیاده روی داشت را گذراندیم و همگان مراعات فرکانس صدا را می کردند تا ما بیدار نشویم و ایشان دمی بیاسایند ولی چشمت روز بد نبیند پس از این که در طی این مسیر مادر و خاله مان را دچار کمر درد مفرط نمودیم، به محض رسیدن به محل بیدار شدیم و خیلی هم سر حال بودیم و مادر و خاله مان در اثر حمل ما دو نفرکچلکچل و ما دو نفر: خندونکشیطان

به محض بیدار شدن چشممان به چیپس و پفکی که دایی محسن مان خریده بودند افتاد و این است صحنۀ اولین دعوای ما با آوبنا جانمان آن هم بر سرِ مقولۀ مهم پفک و چیپسخندونک

و ادامۀ ستیز ما و آویناجانمان بر سرِ مقولۀ مهم پاستل در ادامه مطلبشیطان

بعد از این که همگان تمام محتوای حفرۀ شکمی خود را با چیپس و پفک پر نمودند مشغول آماده سازی نهار شدندزیبا و تمامِ تذکر ما مبنی بر این که پفک و چیپس برای آن ها ضرر دارد و مختصِّ بچه هاست بی تأثیر بودزبان

اگر تصور می کنی این سه نفر بر منقل نشسته و در حال چاق کردن قلیان می باشند سخت در اشتباهینه زیرا قلیان کشیدن در خانوادۀ ما از اول هم ممنوع بوده استنه امید که ما نیز با ورود به دوران نوجوانی و جوانی این ممنوعیت را به خاطر سپرده و به اجرا بگذاریم در غیر این صورت یادمان می ماند که از نظر مادرمان قلیان کشیدن در خانوادۀ ما جرمی نابخشودنی و البته خشم مادرمان دامن گیر استخندونک

و در همین حین ما و آوینا جانمان در حال نقاشی با پاستل هایی که خاله مهدیه همراه آورده بودند، شدیم... و ناگفته نماند که آوینا جان پاستل ها را به صورتی کاملاً نامساوی بین ما و خودشان تقسیم نموده بودقهر

و چنان با جدیت پاستل را بر کاغذ می فشردیم که گویی معلم مان هم اکنون از ما تکلیف خواسته استزبان و حالا نکش و کی بکش!

و در حالی که خاله مهدیه میهمان ما بودند مادرمان جوجه ها را به خاله مهدیه سپرده اند تا به سیخ بکشند و این است نتیجۀ مظلوم بودنِ میهمان و البته عکاس باشی بودن میزبان و در نتیجه کارکشیدن از میهمانِ مهربانخندونک

و آوینا جان هم در یک اقدام کمک کننده دست از پاستل ها کشیده و در این پوزیشن ادعا می کند که قصد کمک کردن دارد و می خواهد جوجه به سیخ بکشدفرشته  و خاله مهدیه: نه و مادرمان: "شما جیب ما را نزن کمک کردنت پیش کِشخندونکبوس" و ما :عینک بسی شادمان از این که آوینا جان لحظه ای پست نگهداری از پاستل ها را رها کرده و ما مختار به انتخابِ رنگ های دلخواه خود هستیمشیطان

و جوجه آماده شد و خورده شد و همگان بر روی زمین افقی شدند و آوینا جان با نایلونی در دست مشغول جمع آوری هر آن چه که به دستش می رسید (از جمله میوۀ کاج) شد و ما با لب و لوچۀ پفکی همچنان به نقاشی کشیدنآرام

و از آن جا که آوینا جانمان با وجود این که خودشان نقاشی نمی کشیدند ولی مدادهای خوش رنگ را به ما نمی دادند و فقط اصرار داشتند ما با یک عدد صورتی بی رنگِ زشت نقاشی بکشیم ما اعتراض مان را به عرضِ خاله مهدیۀ مهربان می رسانیم و حق مان را از پاستل ها طلب می کنیمزبان و خاله مهدیۀ مهربان طبق معمول هوای ما را دارند و چند عدد از پاستل ها را بدون این که آوینا جانمان متوجه شوند از نالیون خارج نموده و به ما می دهند و این است موفقیت ما در دسترسی به رنگ نارنجی دوست داشتنی مانجشن و زیر دستی مان را داشته باشخنده یک عدد بشقاب را به عنوان زیردستی به ما داده اندخندونک

و اینک حاصلِ حدود یک ساعت هنرنمایی: یک عدد آهو کشیده شده توسط مادرمان و رنگ شده توسط اینجانبخندونک و بابِ اسفنجی که جزء لاینفک نقاشی های مادرمان است و ما نیز بسی به آن علاقه مندیمآرام

و مشخص شد که ما در رویارویی با پاستل سبک جدیدی در نقاشی را به کار می بریم ( البته از بین سبک های خودمانخندونک) و در نقاشی با پاستل که تا به حال تجربه نکرده بودیم، با سبکی می کشیم که در استفاده از مداد رنگی و ماژیک آن را به کار نمی بریمزیبا و این گونه شد که بابایمان چند شب قبل برایمان پاستل خریدند و ما با نقش کشیدن بر در و دیوار ایشان را از خرید خود پشیمان کردیمخندونک

و بعد از این که آوینا جان با تشویق مادرمان مصمم شد باب اسفنجی را رنگ آمیزی کند سمت چپ تصویر هنرنمایی هایی ست از آوینا جانمانمحبت

و بعد از خوردن هندوانه و کثیف کاری های فراوان توسط این جانب که تصویری از آن موجود نیست از آوینا جانمان جدا شدیم و به منزل باز گشتیمآرام

دوستی مان پایدار آوینا جانفرشته

پسندها (12)

نظرات (15)

حامده(مامان امیر محمد)
1 خرداد 93 11:29
امیدوارم بهت خوش گذشته باشه
الهام
پاسخ
مرسی خاله جون
مامان فهیمه
1 خرداد 93 12:16
مگه میشه کسی به درخواست های این گل پسر بامزه جواب رد بده من هم بودم حتما پاستیل بهش می دادم دست خاله مهدیه هم درد نکنه چه نقاشی های زیبایی چه رنگ های شادی حتماً در آینده نقاش ماهری خواهی شد.
الهام
پاسخ
ممنون خاله جونم این نظر لطف شماست مرسی خاله فهیمه بابت این همه تشویق
مامان امین
1 خرداد 93 16:12
الهام جون خصوصی.
الهام
پاسخ
مامان عليرضا
2 خرداد 93 0:41
به به پسر نقاش خاله.من نمیدونم خاله جون شما فقط برای این رو دیوار نقاشی میکشی که مامانت به موقع بهت دفتر نمیده مگه نه عزیزم شما پسر جیگر هم حتما میدونی چیپس و پفک برات چقدر ضرر داره در هر صورت ما که خیلی دوست داریم عزیزم
الهام
پاسخ
بله درست می فرمائید دلیلش فقط سهل انگاری مامانمه برای بزرگ ترها هم ضرر داره خاله جون ما خیـــــــــــلی بیش تر
مامان کیامهر
2 خرداد 93 1:00
همیشه به گردش این عالیه که شما از وقت و طبیعت بهاری خوب استفاده می کنین قدیما بچه ها خیلی خوب با هم کنار میومدن تنهایی بهشون خوش نمی گذشت اما الان اکثرا با هم نمی سازن علیرضا جان
الهام
پاسخ
ممنونم عزیزم جای شما خیـــــــــــلی سبز این دو نفر خیلی دوست دارند با هم باشند ولی همراه با چاشنی دعوا تازه الان به نسبت قبل سازگاری شون بیش تر شده سال قبل سایۀ هم و با تیر می زدند
صدف
2 خرداد 93 12:11
همیشه به گردش الهام خانممم ... خوش بحالتون که انقد وقت گردش دارین . ما که روزهای آخرترم درمنزل حبس شدیم و مثل دانشجوهای خوب فقط مقاله ترجمه میکنم واقعا جای خوشحالی داره که میبینم قلیان کشیدن در خانواده شما هم از اول ممنوع بوده ...چون متاسفانه تفریح خیلی عادی شده برای اکثر خانواده ها یه صد آفرینم به علیرضا خان هنرمند ...
الهام
پاسخ
ما برای تعطیلات آخر هفته مون ارزش زیادی قائلیم و حتی اگه شام و نهار نخوریم گردش آخر هفته رو باید بریم اتفاقا داداش من هم به سرنوشت شما دچار شده و به شدت در حال ترجمۀ مقاله ست اتفاقا دیروز باهامون بیرون نیومد تا درس بخونه بله من خودم از دود متنفــــــــــــرم
الهام
2 خرداد 93 18:28
دانشگاه چیست ؟ ! سرزمینی است که پسرا برای فرار از سربازی و دخترا برای پیدا کردن شوهر به آن پناه میبرند و این وسط حالا یه چند خط درسم میخونن! غیره اینه؟ ....................... با " رفتیم مرخصی " آپم... مشتاق دیدار...
الهام
پاسخ
باشه عزیزم
الهام
2 خرداد 93 18:29
چ پیرهن خوشگلی...پس حسابی خوش گذشته بهتون
الهام
پاسخ
ممنونم الهام جونجاتون خالی
خاله منیره
2 خرداد 93 19:28
عزیز دلم که تو اینقد نقاشی دوست داری و نقاشیو به هیچ چیز ترجیح نمیدی،من جای مامانت باشم یه کم که بزرگتر شدی حتما کلاس نقاشی میذاشتمت تا قشنگ شکوفا بشی
الهام
پاسخ
به نظرم پیشنهاد خیلی خوبیه
مامان نازنین جون
2 خرداد 93 20:52
بابا نقــــــــــــــــــــــــاش....فدات شم خوبه دیگه مامانت عکاس،شما نقاش !!!!!!!ولی خاله جون پفک ضرر داره همیشه شاد باشین الهام جووووووووووووووون
الهام
پاسخ
ممنونم خاله جون
مامان مانی
3 خرداد 93 2:16
واااااااااااااای پفک علیرضا جونم رنگ آمیزیت هم مثل نقاشیت بیسته بیسته
الهام
پاسخ
ممنونم خاله جون مهربونم
مامانی فاطمه
3 خرداد 93 15:23
سلام به الهام جون نازنینم وعلیرضا جون مهربونم بوس به روی ماه هردوتون سرفرصت میام پیشتون
الهام
پاسخ
سلام به روی ماهت زهره جون وااااااااای که چقدر دل تنگت شده بودم
مامانی فاطمه
3 خرداد 93 15:36
جیگرم چه فشاری میده به پاستلا دلم هزارتااااااااااا براتون تنگیده بودم
الهام
پاسخ
ما خیلی بیش تر دلتنگتون شدیم مخصوصاً که زائر امام رضا بودیدد و ما همه اش به یادتون بودیم
مامان امیـــرحسیــــن
4 خرداد 93 15:02
غم های زمانه ام که بی حد باشد یا آب و هوای دل من بد باشد در تَق تَقِ این قطار حل خواهد شد وقتی حرکت به سمت “مشهد” باشد ! دعاگوتون هستم عزیزم
الهام
پاسخ
خوش به سعادتتون التماس دعای فراوان
زهرا مامان ایلیا جون
4 خرداد 93 16:18
سلام دوست جووونی خوبی ببوس روی ماه علی رضااا رو لطفا خصوصی
الهام
پاسخ
رمز نیومده عزیزم