بُرج ماشینی...
روزی در همین حوالی برای خودت نقشه هایی می ریزی و طرح هایی ارائه می دهی برای فردا روزت.... با وسواسِ فراوان هر چیز را در جای خودش می گذاری و شک نداری که نقشه ات بی نظیر است... راه خود را میگیری و می روی و می آیی و برای هیچکس مزاحمتی نداری... ولی درست همان وقت که تو در کمالِ مراحمت زندگیت را می کنی یک مخلِّ آرامش پیدایش می شود و بد جور روی اعصابت رژه می رود... و به درستی که به این همه دقت و نظمی که ارائه کرده ای لگد پرانی می کند... درست مثلِ وقتی که در نهایتِ احتیاط رانندگی می کنی و یک بی احتیاطِ خود خواه با تو تصادف می کند و همۀ نظمت را به هم می ریزد... باز هم تلاش... و باز هم تلاش از شما و بی نظمی از سایرین... اصلا م...









