زیارت mp3
روز شنبه صبح بود که از ولایت خودمان راهی مشهد شدیم... بین راه به بینالود سر زدیم تا بابایمان در ادامۀ رسیدگی به کارهای اداریِ عقب مانده از پروژه های قبلی شان ما را هم علّاف کنند!! ساعت 12 بود که وارد مشهد شدیم و عازم نوسازی مدارس تا بابایمان به ادامۀ کارهای اداری خود رسیدگی کند!! بعد از سر و سامان دادن کار بابا، حدود ساعت سه بعداز ظهر بود که به خانۀ خاله مان رسیدیم و با مصطفی و امیرعلی پسر خاله هایمان دیدار کردیم!! بر خلاف همیشه از همان ابتدا به همه روی خوش نشان دادیم و با پسر خاله هایمان دیداری صمیمانه داشتیم... بعد از ظهر آن روز به دیدن یکی از دوستان رفتیم تا مادرمان در نقش شورای حل اختلاف مشکلی را حل کند... افسوس که سه ساع...









