علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

♥♔ شیرین کاریهای علیرضا ♥♔

نَمَکیـــــــــــــــــه....

آقا، بابای ما دیروز که از سرِ کار به خانه بر می گشت با دیدنِ یک کامیونِ حامل انگورِ قزوین پایش را بر ترمز کوبید و متوقف شد... و در اندک زمانی سبدی از انگور بر روی دستان بابای ما به منزلِ ما عزیمت کرد... و تکلیف سنگینی را بر دوش ما نهاد چون مجبور بودیم(!!!!!!...) نگهبان گونه اطراف سبد انگور بِپِلِکیم و انگورِ مادر مُرده را که خیلی گرمش بود در این قحطی بازارِ آب در ظرفِ آبی که مادرمان ذخیره کرده بود برای روزِ مبادا، غوطه ور کنیم و بدجوری صدای مادرمان را بالا ببریم.... و بعد از دست کشیدن از آب تنی انگوری، ما چهار نفر ماندیم و یک سبد انگور... ما که از انگورها استقبالِ چندانی نکردیم آخر ما عشق دیرینی به شیَ (هندوانه) داریم و در آئین...
4 مرداد 1392

هورا... هورا...

بچه ها مچکریم... خاله ها مچکریم...عموها مچکریم!! به لطف خدا و دوستان خوبی مثل شما که این روزها حسابی هوامون و داشتید و رأی دادید و تبلیغ کردید، من با تعداد 416 رای رفتم صدر جدول. دوستان عزیزم: 1- رای گیری برای انتخاب نفرات برتر تا عیدفطر ادامه داره. 2- شما دوست عزیز هم با ارسال رای، در قرعه کشی کارت هدیه یک میلیون ریالی نیز شرکت داده می شوید. فعلا توضیحات دیگه ای نمیشه داد آخه به لطف پایتخت نشینی از ساعت 6 تا الان که خیلی شبه (یک بامداد)  آب مون قطعه. دیشب هم برق مون قطع شد. نتیجۀ اخلاقی این که همه با هم صرفه جویی کنیم. ×××××××××...
4 مرداد 1392

ماهِ تمامِ مادر...

نیمۀ رمضان همیشه برای پدر و مادرم دو  ماهِ کامل دارد... ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××× باز هم ماه رمضان آمده بود... همه جا صحبت از کرامت و عشق به زیبایی بود... زیبایی هایی تماماً معنوی.... همه جا صحبت از ماهِ خدا بود... ماهِ عسل.... ماهِ علی... ماهِ حسن... ماه به نیمه رسید و شد ماهِ کریمِ اهلِ بیت و فرشته ای در خانۀ فاطمه به زمین آمد... و افتخار...
2 مرداد 1392

بابّا می خورم!!

چند وقته تو خونۀ ما بابّا ارزش بالایی پیدا کرده... هر نیم ساعت یه بار انگشت مامانم و می گیرم و می برم تو آشپزخونه و از سینک آویزون میشم و به جالیوانی اشاره می کنم و ندای بابّا بابّا سر می دم... مامانم بلافاصله لیوان استیلِ مخصوصِ خودم و بر میداره و در حد یک مورچه برای من از آب سردکن یخچال بابّا می ریزه و من اون آب و می خورم.... ماجرا به همین جا ختم نمیشه... در کمتر از دو دقیقه من باز هم هوس بابّا بابّا می کنم و انگشتِ مامان به دست، و بابّا بابّا گویان ما دوباره سر یخچالیم و به بابّا  ریختن تو لیوان... ولی کی بخوره این همه بابّا رو... مگه معدۀ من چقدر ظرفیت داره... پس با لیوان میرم تو پذیرایی و اصرار دارم مامان هم د...
1 مرداد 1392

فرزند صالح

من و مامانم فاطمه رو خیلی دوست میداریم آخه فاطمه، فاطمه است.... فاطمه فقط ده سالشه و امسال دومین سالی هست که روزه می گیره... فاطمه نمازشو هیچوقت ترک نمی کنه... فاطمه به حجابش خیلی اهمیت میده... فاطمه مؤدب ترین و محجوب ترین و با حیا ترین دختری هست که تا به حال دیدیم... مامانم همیشه میگه فاطمه از سنش بیشتر می فهمه... اصلا فکر نکنی با وجود این همه حجب و حیا رفتار فاطمه مثل یک خانم جا اُفتاده ست... نه... درسته خیلی مؤدبانه رفتار می کنه ولی ادبش با رفتار کودکانه ای که داره اونو دوست داشتنی تر می کنه.... نا گفته نماند که شما هم اگه یه بار فاطمه رو ببینی عاشق اون همه معصومیت و حجب و حیای فاطمه میشی... حالا فهمید...
31 تير 1392

در امتداد اوج طلبی...

هیچ می دونی تو خونۀ ما چه خبره؟؟ بعد از این که مامانم خونه رو از کلیۀ وسایل تزئینی قابل دسترس پاکسازی کرد، میز تلویزیون از دکوری خالی شد و دکوری های ارزشمند همه رفتند اون بالا بالاها... منظورم روی بوفه و  یخچال و سایر نقاط مرتفع خونه ست... و اما مامانم دو تا جاشمعی داشت و اون ها رو خیلی دوست میداشت...پس برای جلوگیری از نابود شدن، این دو تا جا شمعی از روی میز تلویزیون مهاجرت کردند به بالای شومینه. و اما قصۀ عشق من و این دو تا جاشمعی برای خودش یک ملودی زیباست.... همه چی از اونجا شروع شد که مامانم دو تا شمع رنگی گذاشته داخل این جا شمعی ها و منم قبلا زمانی که چهار دست و پا می رفتم در یک حرکت انتحاری به دو شمع مذکور حمله کردم و...
29 تير 1392

هـــــــــــــــــــورا...هـــــــــــــــــــورا...

سلام دوستان اومدم بهتون اطلاع بدم که دور دوم اعلام رتبه بندی مسابقۀ نی نی شکمو اعلام شد و من هم چنان در رتبۀ هفتم هستم. اول این که از این همه لطفی که داشتید و بهم رای دادید تا مکانم محفوظ بمونه از تک تک شما سپاسگزارم. و اما باز هم به لطف و عنایت شما برای پایین اومدن رتبه ام در جدول نیاز دارم. رای گیری هم چنان تا عید فطر ادامه داره. لطفا بازم با خط های جدید بهم رای بدید. یک دنیا ممنون. ...
29 تير 1392