علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

♥♔ شیرین کاریهای علیرضا ♥♔

دو ماه مونده به....

سلام...سلام.... امروز منم به جمع نی نی های 22 ماهۀ تمام پیوستم... و می بینی که هر روز دارم به مرزِ مردانگی نزدیک تر میشم... به زودی در این مکان عکس های 22 ماهگیِ علیرضا گلِ گلاب آپلود می شود.... بازدید برای عموم آزاد است... زیاد منتظر نمی مونی دوستم!!! ---------------------------------------------------------------------------------------- جهت مشاهدۀ عکس ها با من بیا ادامۀ مطلب ...
26 خرداد 1392

قوی ترین مردانِ ایران، نه جهان!!!

این بزرگ مردی که در تصویر مشاهده می کنید منم... "علیرضا نوری" که با دست توانمند خودم قادرم دو گوی سنگین را از زمین بلند کنم...و روی سکو قرار بدم.. دو تا گوی سنگین رو گذاشتم ادامۀ مطلب دارم میرم بلندشون کنم... با من بیا و منو تشویق کن و بهم روحیه بده... پیشاپیش از همکاری شما دوست خوبم در امر تشویق اینجانب سپاس به عمل می آید!! من دارم این دو تا گوی رو هم زمان با هم از زمین بلند می کنم... یـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا علــــــــــــــــــــــــــــــــــــی... و حالا این گوی ها رو حمل می کنم و بر روی سکوی مورد نظر  میذارم.... بگو ماشاله... زور آزمایی رو حال کردی؟؟؟ نکتۀ جالب این ...
25 خرداد 1392

یاد ایام!!!

سالها قبل که مامانم جوون بود و من نبودم و بابام نبود و دردسر و رنج و زحمت بود ولی مدلش با دردسرهای الان متفاوت بود، مامانم بود و دوستش زهره و خونۀ دانشجویی... زهره فقط دوست مامانم نبود اون مامانِ خونه دانشجویی بود... میدونی چرا؟ چون همۀ کارهای خونه از جمله نظافت و پخت و پز و مرتب کردن به وسیلۀ زهره خانم!!! نه به دستور زهره خانم و با اجرای مامانِ من در نقشِ کوزت خونه صورت می گرفت... ماجرا از اونجا شروع شد که زهره خانم یه عروسک بامزه به مامانم هدیه داد و مامان این عروسک و خیلی دوست می داشت... و همیشه اون و در منطقۀ مراقبت های ویژه نگه می داشت تا از هر گزندی در امان باشه و دست هیچ بنی بشری (منظورم خودمه) بهش نرسه... چند ماه پیش من ...
25 خرداد 1392

وسایل حمام از نگاهی نو!!!

چند روزه همۀ خونه از جمله داخل کابینت ها، زیر کابینت ها، کشوهای میزها، زیر میزها، زیر مبل ها، روی تخت خودم و تخت مامان و بابا و از همه مهم تر اسباب بازی هام شدیداً برام تکراری شدند و در ادامۀ پروسۀ دست به دامنِ مامان شدن، اجازۀ ورود به حمام از طرف مامان صادر شد تا با فراغ بال بتونه به کارهاش برسه... و کم کم وسایل داخل حمام به بیرون نیز دَرز کرد...مثل وان خودم و این سبد لباس که بر اون سوار شدم و در حال صبحانه خوردن در آیینۀ بوفه به رشادت مردی اسب سوار می نگرم!!! و امــــــــــــــــــــــــــــا مهم تر از این سبد لباس یک چهارپایه ست که خودم پیدا کردم و جزو غنائمم از حمام به ثبت رسیده!! جالبه بدونی که چند وقته!! البته چند سا...
22 خرداد 1392

بستنی تولیدِ داخل...

این روزها تلویزیون خونمون از انحصار من در اومده و از ساعت 7 به بعد که بابایی و دایی محسن می رسند خونه، مُدام در حال پیگیری اخبار انتخابات از شبکه های مختلف هستند... البته مامانم هم پیگیره ولی چون زورش به من نمیرسه مجبوره از طریق سایت باشگاه خبرنگاران اخبار انتخابات و دنبال کنه... البته منم از حرف های قشنگی که این روزها گفته میشه بی بهره نموندم و یکی از مهمترین اون ها " حمایت از ساخته های داخله".... در همین راستا چند روزه تصمیم گرفتم از این به بعد بستنیِ بیرون و نخورم و بدین وسیله از بستنی ساخت مامانم در منزل حمایت کنم...تا هم به اقتصاد خانواده کمک کرده باشم و هم اعتمادِ به نَفَسِ مامانم و در راه اندازی یک کارخانۀ بستنی سازی مناسبِ ک...
21 خرداد 1392

قورمه سبزی پَزان...

یکی از همین روزها در منزل ما مامان به پختن قورمه سبزی و من ده دقیقه به بازی و نیم ساعت دست به دامنِ مامان تا دست از کار کشیده و با من وقت بگذراند... و مامان به پرت کردن حواس من و توضیح کامل پخت قورمه سبزی و من هم با توجه به گوش دادن.... و هر از گاهی با عشقی هر چه تمام تر به من می نگرد و می گوید:"دارم برای پسرم قورمه سبزی می پزم" و من مسرورم و  با هر بار شنیدن این کلام  اعتماد به نفسم چند برابر می شود و با خود می اندیشم که چه انسان مهمی بوده ام و خودم بی خبر!!! " اُه ه ه ه ه ... این همه دم و دستگاه فقط برای من" وقت نهار کنارش می نشینم به خوردن قورمه سبزی و با اشتهای هر چه تمام تر می خورم و لذت می برم که این قورمه سب...
20 خرداد 1392

بطری بازی

یک هفته ای میشه که مامان در اثر گرفتاری زیاد از کابینت ها غافل شده و دیگه چفت و بست از درِ کابینت برداشته شده...پس برای من یه فرصت استثنائی پیش اومده تا هنر خودم و در مرتب کردن کابینت ها به شیوۀ خودم به نمایش بذارم... و مامان از این کار من خیلی استقبال کرده...به دو دلیل عمده.. دلیل اول این که از این پس کابینت ها مون مرتبِ مرتبِ!!!...و مهم ترین و دومین دلیل اینکه با کابینت ها سرگرمم و دست از سرش هم برمیدارم تا به کاراش برسه...   چند روز درگیر قِل دادن این بطری ها روی زمین بودم و کارِ مامانم شده بود بطری یابی از زیر کابینت ها...   ولی امروز تصمیم گرفتم این بطری ها رو روی هم بچینم و برای مامانم یه برج زیبا درست کنم.. ا...
19 خرداد 1392