خونه تکونی ما...
سلام.... سلام... امسال اولین خونه تکونی ما بود بعد از آغاز زندگی مشترک مامان و بابا.... چند وقته مامانم همش به بابام میگه یه روز وقت بذار تا با هم خونه تکونی کنیم و بابا سرش شلوغه و میگه نمیشه و باید کارگر بیاد..... مامانم هم به جای این که از خدا خواسته بگه باشه همش میگه نه دوست داره برای یه بارم که شده لذت خونه تکونی رو بچشه و خودمون یعنی من و مامان و بابا با هم خونه تکونی کنیم.... البته ناگفته نماند که من همین طوریشم روزی چند بار خونه تکونی می کنم ولی به شیوه خودم و اونا شیوه من و قبول ندارند.... چه میشه کرد تفاوت بین نسل هاست دیگه.... (دیدی عجب جمله ای استفاده کردم...خیلییییییییییییییی فلسفی بود ) قضیه اولییییییییییییی...








