علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

♥♔ شیرین کاریهای علیرضا ♥♔

کنجکاوی!

مامانم همیشه میاد یه چیزی از این تو برمیداره. منم به محض این که می بینم رفته اونجا هر چی دستم باشه میندازم و سریع می رم سراغش ولی تا من میرسم درش بسته می شه... چند بار تلاش کردم درش و باز کنم ولی نتونستم... تا اینکه بالاخره تمام توانم و جمع کردم تا موفق بشم... می دونی میگن خواستن توانستن است.... سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام وا....... کی روی در این نقاشی ها رو کشیده وای وای چه کار بدی!!! دارم این نقاشی ها رو پاک می کنم اگه مامان ببینه خیلی ناراحت میشه!!! به به چه سرده این جا. من عاشق چیزای سردم ... باید چیزای خوشمزه ای اینجا باشه خیلی حیف شد درش باز نمیشه که ببینم ...
12 آذر 1391

کودکی

مامانم این روزها وبلاگ منو به روز میکنه جو گیر شده یاد دوران بچگی خودش افتاده...شعر و بخونید... البته ناگفته نماند که شاعر این شعر مامانم نیست.ما شاعرش و نمیشناسیم!! پا به پای کودکی هایم بیا     کفش هایت را به پا کن تا به تا   قاه قاه خنده ات را ساز کن     باز هم با خنده ات اعجاز کن ...     پا بکوب و لج کن و راضی نشو     با کسی جز عشق هم بازی نشو   بچه های کوچه را هم کن خبر     عاقلی را یک شب از یادت ببر   خاله بازی کن به رسم کودکی     با همان چادر نماز پولکی   طعم چای و قوری گلدارمان   &n...
9 آذر 1391

من فقط میخوام فکس و درست کنم...

چند وقته احساس میکنم فکس خراب شده و وقتی با مادرجونم الو میکنم گوشی صدای بدی میده...یادش به خیر قبلا خوب کار میکرد ولی از شانس من هنوز چند بار باهاش الو نکردم که خراب شد!بابام وقت نمیکنه درستش کنه... امروز تصمیم گرفتم خودم درستش کنم ببینید...   نمیدونم چرا هر چی تلاش میکنم باز نمیشه...   بالاخره موفق شدم بازش کنم ببینم چه مشکلی داره؟   اینجا که مشکلی نیست فکر می کنم ایراد از این سیم باشه...   مامان بیا امتحان کن ببین گل پسرت چه کرده... چیکار کنیم دیگه ما تو کارای فنی استادیم...گوشی ها رو باز میکنیم، جارو برقی رو باز می کنیم، جارو شارژی و لپ تاب و خلاصه...
9 آذر 1391

من تاب تاب... من لالا...

تابستون همیشه مامانم برام آهنگ خواب "علی کوچولو" و " مهتاب اومده بالا" پخش می کرد و منو تاب تاب میکرد تا خوابم می برد آخه اون موقع من روی پا نمی خوابیدم... عجب اشتباهی کردم که حالا روی پا میخوابم چون مدت هاست دیگه از تاب تاب خبری نیست... تا اینکه تصمیم گرفتم که نق بزنم تا یه کسی به داد من برسه و منو تاب تاب کنه.. مامان ببین چه راحت خوابیدم!!!!! آخه چه طور دلت میاد من تاب تاب نکنم... ...
9 آذر 1391