مهد کودک
سلام دوستام امروز برای یه روز مونده به آخر رفتم مهد (آخه قراره ششم خرداد هم مهمون مربی های مهد باشم)، البته این بار شیفت صبح رفتم و سه ساعتی اونجا بودم...و مامانم بر آن شد که عکس هایی رو که هفتۀ قبل تو مهد ازم گرفته بود رو بذاره تو وبلاگم که جای عکس هام خالی نباشه... اصولا بعد از ظهر ها که مامان میاد دنبالم به خاطر این که آقایی کردم و تو مهد موندم وسایل بازی تو حیاط مهد رو بهش نشون میدم و اشاره می کنم منو ببره بازی بازی... و به علت کثرت بازی با سرسره خودم استاد شدم و میرم بالا اما از اونجا که مامانم همیشه عجله داره خودش منو برمیداره و میذاره بالا تا سُر بخورم و با این کارش نمیذاره استعداد های من شکوفا بشه!!!! و ا...










