برای مادران...
"نمی توانید به کودکی بیاموزید که از خود مواظبت کند، مگر آن که او را آزاد بگذارید تا برای مواظبت از خود بکوشد؛ ممکن است اشتباه کند، ولی دانایی او از میان همین اشتباهات سرچشمه می گیرد"
اول همین هفته یکی از دوستانِ قدیمیِ مادرمان برای انجام یک کار اداری به تهران آمدند و یک روز منزل ما بودند... و بعد از چند ساعت بازی کردن با ما به مادرمان اعلام کردند که ما کودکی مستقل و باهوش هستیم...
از آن جا که ما همان اندک کلماتی را هم که بلدیم، تا به تا بیان می کنیم و هر آن چه را که قبلاً به درستی اَدا می کردیم حالا برعکس تلفظ می کنیم، سوژۀ خندۀ خاص و عام شده ایم.... (مثلاً قبلا می گفتیم:"آش" حالا که مادرمان می گوید بگو "آَش" با لبخند ملیحی بر لبمان می گوییم "َشا"!!!)
مادرمان معتقد بود که ما ایشان را با زیرکی سرِ کار می گذاریم.... و اما دوستِ مادرمان بر این اعتقاد بودند که مصمم بودنِ مادرمان در بیان حرفی که می زند باعث شده که ما دچار کمبود محبت شویم و به همین دلیل است که مدتی بعد از یاد گرفتن یک کلمه آن را برعکس بیان می کنیم....
و این گونه بود که مادرمان درست یک هفته ای می شود که وجدان درد گرفته اند... و مرتب در حالِ تجدید نظر در شیوۀ تربیتی خود هستند... و ما هم از داشتنِ مادری که مرتب به ما باج می دهد بسی شادیم....
تا این که متاسفانه امروز مادرمان در قسمت پرسش و پاسخ با لینک جالبی مواجه شد که دیگر به ما امکان سو استفاده از رفتار مهربانانۀ مادرمان را نمی دهد و ما دوباره باید برویم سرِ خط...
حتما به این لینک سر بزنید مطمئن هستم برای شما هم جالب خواهد بود... آخر می دانی ما دلمان نمی خواهد فقط مادر ما این نکات را بیاموزد و به ما سخت بگیرد... بد نیست مادرانِ دوستانِ کوچکِ نی نی وبلاگیمان هم این نکات را بیاموزند و به دوستانمان کمی سخت بگیرند تا این وسط دلِ ما هم کمی خنک شود


برای مادران...
