علیرضاعلیرضا، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 2 روز سن داره

♥♔ شیرین کاریهای علیرضا ♥♔

چه طور مامان و .....

1391/12/9 13:20
نویسنده : الهام
746 بازدید
اشتراک گذاری

از دیروز که ویروسی شدم اصلا حالم خوب نیست و گر چه حالت تهوع دیگه ندارم ولی هنوز تب و قلنج و دل درد و .....

امروز مامانم طبق معمول نشسته بود جلو لپ تاپ و داشت دسته گل هایی رو که من به آب داده بودم تو وبلاگم ثبت می کرد غافل از این که من در اتاق و بسته بودم و داشتم یه دسته گل تازه به آب می دادم.

تا این که در اتاق باز شد و رفتم سراغ مامان داشتم نگاهش می کردم که بهم گفت:" عزیز دلم قربونت بشه مامان که اینقدر بی حال شدی بیا بغلم"

منم که دیدم مامانم اصرار داره!!!!! رفتم بغلش و چشمتون روز بد نبینه....

اول از همه بی مقدمه مامانم و بوس کردم... اونم یه بوس اساسی....

اونم منو بوسید و خندید و گفت:"اشکالی نداره پسرم بیا بریم عوضت کنم"

حالا شما میگی بچه ها نمی فهمند. ببین ما تا چه حد می فهمیم.....تازه وقتی مریض و بی حالیم اینقدر می فهمیم دیگه خدا مواقع خوشی رو بخیر کنه...

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (4)

گلبرگ
10 اسفند 91 11:57
سرت سلامت علی رضا جون، ایرادی نداره


مامان ازی
11 اسفند 91 12:24
سلام دوست خوبم از راهنماییتون راجع به اپلود عکس متشکرم.از دیدن وبلاگ زیباتون لذت بردم .راستی میتونم ازتون بخوام کد این شکوفه های زیبای وبلاگتونو به من هم بدید


سلام
خواهش می کنم عزیزم.تو قسمت ابزارهای کاربردی یه کد با حروف چینی نوشته شده بزنی سایتش باز میشه
مامان کیان کوچولو
11 اسفند 91 15:38
عزیزم قربونت بشم ایشالله که زودی خوب بشی عزیزم عیبی نداره گلم ...
مادره دیگه ..


مهدی
27 اسفند 91 11:07