من ویروسی شدم...
دوشنبه که مامان منو برد مهد خاطره جون به مامانم گفت بچه ها ویروس گرفتند و منو چند روز نیاره مهد ولی متاسفانه کار از کار گذشته بود وقتی از مهد اومدم خونه حالت تهوع و تب بالا شروع شد و این طوری شد که من مریض شدم....
دیروز از صبح زود مامان و بابام بسیج شدند که منو ببرند پیش دکتر. از ده صبح رفتیم و تا حدود 1 طول کشید من با بابام برگشتم خونه و مامانم رفت سر کار.هر چی تو خونه میخوردم بالا می آوردم البته ببخشید یادم رفت بگم گلاب به روتون.... ![]()
بابام هم مرتب به مامانم زنگ می زد و گزارش احوال منو می داد و از بی خوابی شب قبل و خستگی و شنیدن احوال خراب منو نق زدن های بابام که می گفت مامان کلاسشو تعطیل کنه و بیاد اصلا حال خوشی نداشت....
![]()
تا اینکه مامان اومد و منو بردند تا آمپول B6 بزنند و از شر این حالت تهوع خلاص شم.مامانم خیلی هل کرده بود چون تا به حال هیچوقت موقع بیماری من تا این حد بی حال نشده بودم.
بعد از تزریق آمپول به جای گریه از شدت بی حالی و عطشی که داشتم دو تا شیشه آب خوردم و خوابیدم...
![]()
شکر خدا الان بهترم فقط اشتها ندارم و اصلا چیزی نمیخورم . اون علیرضا که زمین و زمان رو به هم می ریخت حالا آروم یه گوشه نشسته داره با لگو هاش بازی می کنه....


ببین هنوز یه روز نشده که مریضم چقدر زیر چشمام گود شده و بی حالم....
دعا کنید زود خوب شم آخه خانم دکتر گفته که ممکنه تا دو هفته طول بکشه...


من ویروسی شدم...
