همه به پیش!!
شما را نمی دانیم ولی ما که بدجور از قافلۀ عکس های یلدایی جا ماندیم...همه اش هم تقصیر این بارانِ بد موقع بود همین هفتۀ قبل بود که مهد، طی نامه ای از مادرمان خواست که ما را برای انداختنِ چند عدد عکس یلدایی ، روز چهارشنبه به مهد ببرند و مادرمان وقتی صبح شد مشاهده شد که باران شدیدی باریدن گرفته است و اینگونه شد که مادرمان از تبدیل شدند به و از آن جا که خدا آژانس را از مادرمان گرفته بود!، فرصت عکسِ یادگاری انداختن در معیت دوستان از ما صلب شد... به همین راحتی و اما یلــــــــــــــــــــــدا...همان که مادرمان عاشقِ آن است...و برای رسیدنش لحظه شماری می کند... مادرمان تا به حال چندین بار نقش بزرگترها را در مراسم شب یلدا بر...






