وقت اذان که میشه!!!
بابام بازم دیروز رفت مشهد... امروز با مامانم رفتیم بیرون و خرید خونه رو انجام دادیم و من در نقش مرد خونه عمل کردم...خوب وقتی بابایی نیست من مرد خونه ام دیگه!!!میگی نه نگاه کن!!! وقتی برگشتیم این دو تا کوسن و آوردم رو زمین و ماشین هام و روش به ردیف گذاشتم مامانم تا دید دارم یه کار جدید می کنم باز همون دوربین معروفش و برداشت و اومد سراغم... منم بدون توجه به اوضاع اطراف در حال بازی خودم بودم... یهو بی مقدمه شروع کردم به نیت کردن: و بعد از نیت دست هام و میندازم و حسابی تکون میدم مثل مردها!!! و بعد به شیوۀ خودم بلافاصله میرم سجده: مامانم از تعجب داره شاخ در میاره که این چه ربطی به بازی داره... تا این که مامان ه...









