ورژنِ جدید اُخ بازی
هفتۀ قبل که آقاجونم اینجا بودند خیـــــــــــــــــــــــلی بهم خوش میگذشت... آخه آقا جونم با حوصله ای ستودنی، من و عقب کامیون سوار می کردند و تو خونه راه می بردند. هم چنان که از کامیون سواری سر کِیف بودم یهو کامیون از عقب برگشت و من خوردم زمین.... مامانم: "بلند شو پسرم چیزی نشده!!!" مامان جونم (دوان دوان به سمت من....): "وای چی شد علیرضا الهی بمیرم..." (مادر بزرگه دیگه!!! ) من:"اُخ...." (با خودم: "حالا کی گفته من ناراحتم از زمین خوردن") بــــــــــــــــــــــــــله نه تنها احساس درد نمی کنم کلی هم خوشحالم که یه مدل دیگه از اُخ بازی رو یاد گرفتم.... بــــــــــــــــــــــله...و این گونه شد که کارِ همه در اومد... تا...








