اندر حکایت تولد بابایمان!
هفتۀ گذشته و در جریان رفتن به لتیان مادرمان موضوع مهمی (!!!) را به دایی محسن مان یاد آوری کردند و آن تولد بابایمان بود که هشتم آبان است... مادرمان شک نداشتند که بابایمان اصلاً حواسشان به تاریخ تولد خود نیست، آخر می دانی بابای ما امورات بسیار مهمی حتی مثل تولد مادرمان را نیز گاهی فراموش می کنند و ایشان علی رغم پرداخت جریمه های سنگینِ بعد از فراموشی، هنوز درس عبرت فرا نگرفته اند بی حواسی پدرمان در به یاد داشتن تاریخ تولد فرصت مناسبی بود تا مادرمان برای اولین بار در زندگی خود دست به یک کار غافلگیرانه بزنند و از همین لوس بازی ها ایشان برنامه ریزی کردند تا پس از به پایان رساندن کارهای پروژه و ارسال آن پنجشنبه شب خاله مهدیه را دعو...







